دو سر این ماجرا “درد” دارد!

خبرگزاری ایسنا

صبح که از خانه بیرون می رفت برنامه های روزانه اش را بلند بلند توی ذهنش مرورد می کرد. اول باید پیش فلانی بروم و بعد باید به فلان جا یک سر بزنم. وقت بیرون رفتن حسابی خداحافظی می کرد انگار قرار نیست برگشتی در کار باشد. هنوز خنده آخرش خوب یادم است، اما من مطمئنم برمی گردد. ببینید دارد نفس می کشد یعنی هنوز زنده است، من رضایت نمی دهم جوانم را زنده زنده تکه تکه کنید!

به گزارش ایسنا، اینها بخشی از درد و دل ها و حرف بسیاری از خانواده هایی است که موقع اهدای عضو حاضر به اهدای اعضای عزیز مرگ مغزی شده خود نمی شوند. باور اینکه عزیز آنها برای همیشه از دست رفته به تنهایی شوک بزرگی است و قطعا در این شرایط سخت است رضایت دادن به اهدای عضو پاره تنشان.

حق دارند، داغ عزیز سخت است، اینکه پسرت، دخترت، خواهرت، برادرت و … صبح سالم و سرحال از خانه بیرون رفته  و حالا دم غروب خبر از رفتن ابدی شان می دهند کم داغی نیست، کوه صبر می خواهد و حالا در این شرایط دل بزرگی می خواهد رضایت دادن به اهدای عضو.

اما آن طرف تر خانواده های دیگری هم هستند که عزیزشان هر روز جلوی چشمانشان پرپر می زند. 25 هزار نفر در کشور حالا در صف انتظارند تا با یک عضو پیوندی از چند قدمی مرگ دوباره به آغوش خانواده شان برگردند، 25 هزار نفری که هر روز 10 نفرشان به کام مرگ می روند و داغ می گذارند روی دل خانواده های چشم انتظار.

دو سر این ماجرا درد دارد، یک سر خانواده ای که عزیزش مرگ مغزی شده و با شوک این داغ بزرگ باید رضایت بدهد برای اهدای عضو و طرف دیگر خانواده ای که عزیزش جلوی چشمانش هر روزپرپر می زند و چشم انتظار یک عضو پیوندی است.

تنها راه کم کردن این درد فرهنگ سازی است، اینکه مردم را به این باور برسانیم که برای افرادی که “مرگ مغزی” شده اند بازگشتی وجود ندارد.

اینکه به مردم یاد بدهیم، مرگ مغزی یعنی مغز دیگر زنده نیست و وقتی مغز بمیرد، اعضای بدن که عمری از مغز و دستوراتش فرمان برده اند، برای آخرین بار هم فرمانبرداری کرده و ظرف چند روز همه شان مانند مغز تسلیم مرگ می شوند.

و به مردم بفهمانیم که همین چند روز فرصت طلایی است که اعضای بدن زنده بیرون کشیده شوند و بروند داخل جسم دیگری که نیازمند آنهاست، که قلب دوباره برای جسم دیگری بتپد و کلیه ها برای فرد دیگری خون تصفیه کنند و مابقی اعضا بشوند عضوی از بدن افراد دیگر و تضمینی برای ادامه زندگی آنها.

این عدم فرهنگ سازی حالا گلایه جدی مسئول بیماری های خاص و پیوند اعضا دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه است، گلایه ای که کاملا به حق و به جاست. بهنام روندی در گفت و گو با ایسنا می گوید: زمانی که خانواده های ما هیچ تصوری از مرگ مغزی و اهدای عضو ندارند، قطعا کار دشواری است که بخواهیم زمانی که در شوک از دست دادن عزیزشان فرو رفتند برویم جلویشان و درخواست اهدای عضو عزیزشان را داشته باشیم.

در  این شرایط کمتر کسی به اهدای عضو رضایت می دهد و همین می شود که از 50 نفری که در یک سال در استان مرگ مغزی شان تایید می شود تنها شش خانواده به اهدای عضو و نجات جان دیگران رضایت می دهند.

واقعیت این است که ما در این زمینه اصلا کاری نکرده ایم و فرهنگ سازی صورت نگرفته و اگر خانواده های ما از قبل با مرگ مغزی و اهدای عضو آشنا شوند قطعا راحت تر با این موضوع کنار آمده و خانواده های بیشتری به اهدای عضو رضایت می دهند.

مسئله اول این است که موضوع مرگ مغزی باید در جامعه جا بیفتد، اینکه مرگ مغزی واقعا برگشتی ندارد و برای تایید آن مسیرهای تخصصی طی می شود که شک و شبه ای در آن باقی نمی ماند.

در مرحله اول پرستاران و پرسنل و کادر درمانی دوره های تخصصی را در این زمینه می گذرانند و این افراد روزانه بخش های بیمارستانی را پایش می کنند و در حالی که به مرگ مغزی یک بیمار مشکوک شوند تست های اولیه از آن به عمل می آید.

در ادامه با تایید احتمال مرگ مغزی، تیم تایید کننده وارد عمل می شود که این تیم شامل پنج متخصص بیهوشی، داخلی، مغز و اعصاب، جراحی مغز و اعصاب و پزشکی قانونی است و با تایید این پنج متخصص مرگ مغزی بیمار تایید می شود.

پس از این مرحله عملا کار رضایت گیری برای اهدای عضو شروع می شود و در این مرحله از کار تیم رضایت گیر وارد عمل شده و با خانواده بیمار صحبت ها را آغاز می کنند و چنانچه خانواده به اهدای عضو رضایت دهد، اعضای بدن بیمار بر اساس اولویت به افرادی که در صف انتظار اهدای عضو هستند، اهدا می شود.

روندی در ادامه به آمار بسیار پایین اهدای عضو در استان و حتی کشور اشاره می کند و می گوید: در کشورهایی مانند فنلاند آنقدر روی این موضوع کار شده که سالانه اعضای اهدایی اضافه می آورند و آن را از طریق هواپیما به کشورهای دیگر می فرستند، این درحالی است که در همین استان کرمانشاه از 50 مرگ مغزی تایید شده فقط چند مورد آنها اهدای عضو می شوند.

وی به هزینه های سرسام آور درمان بیماران نیازمند اهدای عضو اشاره می کند و می گوید: اگر فقط یک بیمار دیالیزی را در نظر بگیریم این بار باید سه جلسه در هفته دیالیز شود که در سال می شود 160 جلسه و هزینه هر جلسه هم حدود 600 تا 700 هزار تومان است که تمامی این هزینه را دولت پرداخت می کند که با یک حساب و کتاب ساده می شود یک میلیارد تومان در سال!

حالا در همین کرمانشاه 700 بیمار دیالیزی داریم که فقط هزینه دیالیز آنها برای دولت 700 میلیارد تومان در سال می شود که این رقم در کل کشور خیلی بیشتر خواهد شد و این درحالی است که اگر فقط بخشی از این هزینه صرف فرهنگسازی اهدای عضو شود، این هزینه ها هم به دولت تحمیل نمی شود.

از طرفی بر اساس آمار سال 1399 در کشور 25 هزار بیمار نیازمند اهدای عضو داریم که در صف انتظارند و روزانه 10 نفر از اینها جان خود را از دست می دهند و این درحالی است که سالانه چهار هزار بیمار مرگ مغزی را به دلیل عدم رضایت خانواده ها به پیوند عضو، با اعضای سالم به خاک می سپاریم!

چهار هزار بیماری که هرکدام از آنها بصورت مستقیم هشت نفر را از زندگی نجات داده و می توانند کیفیت زندگی را برای 52 نفر بهبود ببخشند، چرا که بجز هشت عضو اصلی مانند قلب و کبد و کلیه و … سایر اعضا مانند قرنیه، استخوان، غضروف و .. هم برای بیماران معلول و … قابل استفاده است و می تواند کیفیت زندگی آنها را بهبود ببخشد.

روندی با تاکید بر لزوم فرهنگسازی اهدای عضو می گوید: زمانی که خانواده بیمار مرگ مغزی داغدار می شود قطعا سخت است که در آن شرایط اقناع سازی برای اهدای عضو صورت گیرد، اما اگر از قبل خانواده در این زمینه آگاه شده و اقناع شود، کار راحت تر خواهد بود.

در همین راستا همه و بویژه رسانه ها باید پای کار آمده و در این زمینه فرهنگسازی کنند و صدا و سیما در این بین با ساخت فیلم و مستند می تواند نقش بسزایی در این زمینه داشته باشد.                                                                    

دو سر این ماجرا “درد” دارد!